تبليغاتX
درس هاي عاشقي
درس هاي عاشقي
به امید آینده ای روشن
نگارش در تاريخ دوشنبه 23 آذر1388 توسط امیر
سلام به همهء دوستانه گله خودم

ایشالا که هرجا هستید شاد و خوش خرم باشید

یک هفته بیشتر تا سربازی رفتنه من باقی نمونده

گفتم شاید دیگه وقت نکنم بیام و ازتون خداحافظی کنم

باسه همین اومدم تا زودتر از همتون خداحافظی کنم

حلال کنید اگه اذیتتون کردم

یا اگه داداشه خوبی باستون نبودم

هر اومدنی یه رفتنی داره الانم وقته رفتنه منه!!!!

همتونو دوست دارم

دلم براتون خیلی خیلی خیلی تنگ می شه

برام دعا کنید چون کماکان مشکلاتم پابرجاست

مواظبه خودتون باشید

مواظبه دلتونم باشید که دل به هرکسی نسپارید...

ببخشید اگه پرحرفی کردم

بای

نگارش در تاريخ جمعه 20 آذر1388 توسط امیر
فردا ۲۱ آذر تولده خانمی خودمه.....

خداوند در روز ۲۱ آذر ۱۳۶۸ فرشته ای را به ما هدیه کرد

که اسمشو گذاشتند ه...( اونایی که باید بدونن می دونن )

فردا خانومیه ما میشه ۲۱سالش

الهی قربونش برم

خانمی تولدت مبارک

بچمو اینقدر دلم براش تنگ شده که نگو و نپرس

ایشالا که سالیانه سال زیره سایه پدر و مادرش و در کناره من سالم و سلامت باشه

برامون دعا کنید خیلی زیاد

دوستون دارم

بای

نگارش در تاريخ یکشنبه 15 آذر1388 توسط امیر
سلام

اصلا حوصله آپ کردن ندارم

برا هیچکس مهم نیستم میدونم برا شماهام بودو نبودم فرقی نداره!!!!!

فقط اومدم بگم به خاطر دعواهای خانوادگی اصلا حوصله ندارم بیام نت!!!

تذکر ۱ :مشکلی که می گم مربوط به مشکله من با خانمی نیست.

تذکر ۲ :پدر و مادره من شکره خدا با هم مشکل ندارن بلکه من با خانواده پدریم شدیدا مشکل دارم

شاد و پیروز و سربلند باشید

نگارش در تاريخ سه شنبه 10 آذر1388 توسط امیر

اولا سلااااااااااااااااااااااااااااااااااااااام

دوما تولده خواهر جونه خودم طرفداره عزیزو بهش تبریک می گم.

سوما خدارو شکر کاره خدمت درست شد و تهرانم فقط امکان داره تویه دی ماه ۲یا۳ هفته نباشم

چهارما عید غدیرو اول به خودم و بعد به تمامه سیدها و بعد به شما دوستانه گلم تبریک می گم

از فردا به مدت ۱ هفته به خاطره کارایه عید غدیر نیستم باسه همین پیشاپیش عیدو تبریک گفتم

پنجما خدارو شکر آبجی رویا عزیزم برگشته و حالش خوبه

همگی براش دعا می کنیم که ایشالا زودتر مشکلش حل بشه

ششما از همتون خواهش می کنم منو از ته دل دعا کنید تا مشکلم حل بشه

شدیدا محتاج دعاهای قشنگتونم

هفتما فردا تولده متال عزیزمه.از همین جا بهش تبریک می گم

ایشالا ۱۲۰سال خوش خرم زیره سایه پدر و مادرش زندگی کنه

خوش و خرم باشید

بای

نگارش در تاريخ یکشنبه 8 آذر1388 توسط امیر
همه تقرایبا از داستان زندگیم خبر دارن.

باسه همین دوست نداشتم درباره زندگیم چیزی بنویسم

اما نتونستم.نتونستم جلوی خودمو بگیرم

همیشه راضی بودم به رضای خدا اما این دفعه دیگه نمی تونم از حقه خودم بگذرم

به چه قیمتی این همه بلا سره من میاد؟

جرمه من چیه؟ اینکه به همه محبت می کنم؟ اینکه هرکاری از دستم بر میاد برا همه انجام میدم؟

خدااااااا خستم! خیلی خسته

قول داده بودم غصه نخورم اما به خدا نمی شه

آخه صبرم اندازه داره تا کی صبر کنم الان ۲ ماه از اون روز نحس گذشته

به خدا عشق اعتیادش از هروئین و تریاک و..... خیلی بدتره

وقتی داری میوفتی تویه دره حی تلاش می کنی یه طنابی چیزی رو بگیری تا نیافتی اما وقتی

می بینی تلاشت بی فایدست فقط به مرگ فکر می کنی

داستان عشقم مثله همینه حی تلاش می کنی به عشقت برسی

به کسی که تمامه زندگیته اما هر چی تلاش می کنی می بینی بی فایدست

خدایا دلگیرم ازت. بی نهایت ازت دلگیرم

هرچی بلا سرم اومد به خاطره تو ناشکری نکردم بازم گفتم خدایا شکرت

اما از این یکی نمی گذرم چون الان تویه جاده ای هستم که تو باعث شدی که به این بلا گرفتار بشم

من که داشتم مثله بچه آدم زندگیمو میکردم

چرا گذاشتی من به این بلا گرفتار بشم؟؟؟؟؟

حالا که خودت خواستی پس خوب می دونی که من الان ازت چی می خوام

نکته: کسایی که از داستانه زندگیه من اطلاع ندارن الکی اظهار نظر نکنن.

خدا خودش خوب می دونه که چقدر تویه بدبختی هایه من شریکه!!!!

نه کفر می گم نا کافرم نه قصده خود کشی دارم نه قصده بی نماز شدن نه .....

نگارش در تاريخ شنبه 30 آبان1388 توسط امیر
بین هستی و نیستی فاصله ای نیست!!!!

بین بودن یا نبودن فاصله ای نیست!!!

من فکره چشمایه توام

 تو بیخیاله قلبه من

با من بمون‌ تنها نرو

   قیده همه چیزُ نزن

دیگه فکر نمی کنم که یه روزی بر می گردی

   به چه قیمتی منو به خودت وابسطه کردی؟

انقدر غمم زیاده که دارم می سوزم اینجا

  ولی تو خیالتم نیست که دارم می میرم اینجا

نگارش در تاريخ سه شنبه 26 آبان1388 توسط امیر

 

در دياربي کسي بي کس تر از هر بي کسي افتاده ام

گريه هايم پشت کوه کينه ها جا مانده اند

 ابرها خورشيد مرا پوشانده اند

 آه جرمم چيست؟

تنها مانده ام

نگارش در تاريخ شنبه 23 آبان1388 توسط امیر
سلاممممم

ایشالا که همگی حالتون خوبه خوب باشه.

امروز رفتم اداره که مثلا اولین روزه خدمتم باشه!

اول که رفتم از صبح تا ساعت ۱۰ در حاله تایپ کردن بودم.

ساعت ۱۰ تا ۱۰:۳۰ وقته صبحانمونه

از ۱۰:۳۰ تا ۱۲:۳۰ هم دوباره مشغوله تایپ کردن بودم

آخر سرم وقتی می خواستم بیام بهم گفتن شما تا اول دی میای اینجا

از اول دی به مدت ۲ماه باید بری یه پادگانی که اسمشو بهم نگفتن برم برا آموزشی

بعدم دوباره بر میگردم اداره خودمون.

تا وقتی که ادارم ساعت ۱ میام خونه.ولی آموزشی که برم معلوم نیست بهم اجازه بدن

 بیام خونه یا نه!!!!

ممنون از نظرات قشنگتون

برام دعا کنید

بای

نگارش در تاريخ سه شنبه 19 آبان1388 توسط امیر
خدمتم جلو افتاده....

از شنبه باید برم خدمت......

خودم هنوز اطلاع زیادی از خدمت رفتنم ندارم

فقط می دونم تهرانم...

اگه بدی از من دیدید حلال کنید

امیدوارم بهم اجازه بدن شبا بیام خونه تا بتونم بیام بهتون سر بزنم

محتاج دعاهاتونم

نگارش در تاريخ جمعه 15 آبان1388 توسط امیر
      اگه با بودنه من غم تو دلت جون میگیره

                    باشه من میرم تا که قلبه تو آروم بگیره....!!!

درباره وبلاگ
آخرين مطالب
آرشيو مطالب
پيوند ها
قالب وبلاگ