تبليغاتX
درس هاي عاشقي
درس هاي عاشقي
به امید آینده ای روشن
نگارش در تاريخ سه شنبه 19 آبان1388 توسط امیر
خدمتم جلو افتاده....

از شنبه باید برم خدمت......

خودم هنوز اطلاع زیادی از خدمت رفتنم ندارم

فقط می دونم تهرانم...

اگه بدی از من دیدید حلال کنید

امیدوارم بهم اجازه بدن شبا بیام خونه تا بتونم بیام بهتون سر بزنم

محتاج دعاهاتونم

نگارش در تاريخ جمعه 15 آبان1388 توسط امیر
      اگه با بودنه من غم تو دلت جون میگیره

                    باشه من میرم تا که قلبه تو آروم بگیره....!!!

نگارش در تاريخ یکشنبه 10 آبان1388 توسط امیر

 

سرمشق های آب بابا یادمان رفت

رسم نوشتن با قلم یادمان رفت

شعر خدای مهربان را حفظ کردیم

اما خدی مهربان یادمان رفت

نگارش در تاريخ جمعه 1 آبان1388 توسط امیر
و خداوند سرنوشت انسان را چنین آفرید:

همیشه یکی بود یکی نبود

نگارش در تاريخ یکشنبه 19 مهر1388 توسط امیر

مريدان شيخ ابو سعيد ابي الخير عارف و شاعر بزرگ از وي خواهان كرامات اعجاز انگيز ظاهري بودند

!به وي گفتند: اي شيخ فلان مرد بر روي آب راه مي رود بي آنكه غرق شود

شيخ گفت: كار ساده اي است چرا كه وزغ نيز چنين مي كند

باز گفتند: كسي را سراغ داريم كه در هوا پرواز مي كند

!شيخ گفت: اين نيز كار ساده اي است چرا كه مگس و پشه هم چنين مي كنند

يكي ديگر از مريدان صدا كردكه : اي شيخ و اي مراد! من كسي را مي شناسم كه در يك چشم بر هم زدن از شهري به شهري مي رود!

شيخ تبسمي كرد و گفت: اين كار از كارهاي ديگر آسانتر است چرا كه شيطان نيز در يك چشم بر هم زدن از مشرق به مغرب مي رود. چنين اموري را هيچ ارزشي نيست.

:آنگاه بپاخاست و به طوري كه همگان بشنوند گفت

مرد آن بود كه در ميان هم نوعان بنشيند و برخيزد و بخوابد و بخورد و در ميان بازار بين هم نوعان داد و ستد كند, با مردم معاشرت نمايد و يك لحظه هم ،دل از ياد خدا ، غافل نسازد

نگارش در تاريخ شنبه 11 مهر1388 توسط امیر
اینجا همه چیز بهم ریختست.......!!!!

به دوری می ادندیشیم......

نگارش در تاريخ سه شنبه 7 مهر1388 توسط امیر
امروز حالم از خودم بهم خورد.

وقتی تویه اتوبوس پسر بچه ای دیدم که با نگاه معصومش التماس می کرد که ازش فال بخرن.

همه عوض اینکه با فال خریدن بهش کمک کنن به این پسر بچه و به کاراش می خندیدن!!!!

آیا واقعا ۲۰۰تومن پول خیلی زیادیه؟؟؟

واقعا برای خودم و برای این مردمی که ادعای:

مسلمونی- مهربونی و....دارند متاسفم..........

نگارش در تاريخ شنبه 4 مهر1388 توسط امیر
پروردگارا:

به من آموختی که هرگز برای خواستن آنچه دلم می خواهد با تعصب به تو اصرار نکنم

چون بر آنچه پشت هر واقعه پنهان است واقف نیستم.

پروردگارا:

به من آموختی که خداوند بندگانش را بیش از آنچه می توانم تصور کنم دوست دارد و هرگز

برای بندگانش چیزی کمتر از عالی ترین نمی خواهد.

آموختی که هروقت به خدا اعتماد کنم بی قراری هایم به شکیبایی می ارزد.

نگارش در تاريخ سه شنبه 31 شهریور1388 توسط امیر

این وبلاگ تا اطلاع ثانوی تعطیل شد.

دیگه مثله قدیم دستم به نوشتن نمیره و نمی تونم بنویسم.

البته یه دفترچه دارم که از حالو روزم می نویسم اما دیگه نمی تونم تو وبلاگم بنویسم.

دیگه از دسته نوشتهام خلاص می شید.

اما نمی تونم ازتون جدابشم.

میام و بهتون سر میزنم. خوشحال میشم هروقت که میام نظرات قشنگتونو ببینم.

محتاج دعاهای قشنگتونم

بای

نگارش در تاريخ دوشنبه 23 شهریور1388 توسط امیر
سلام به همه دوستان گلم.

ایشالا که شاد و خوش و خرم باشید.

با آرزوی قبولی طاعات و عباداتتون به خاطره اینکه ممکنه ۱هفته ای نباشم گفتم

زودتر عید سعید فطرو بهتون تبریک بگم.

پ ن :چند نفر دنبال کارایه سربازیمن. همشونم قول دادن کارمو درست کنن.

اما می دونید که تو این دوره زمونه نمیشه رو حرفه کسی حساب باز کرد.

دعا کنید که هرچی که صلاحه اتفاق بیوفته......

خیلی خیلی التماس دعا

درباره وبلاگ
آخرين مطالب
آرشيو مطالب
پيوند ها
قالب وبلاگ